![]() |
![]() |
|
| با پرستوی آرزوها پرواز کن تا بی نهایت |
|
سلام امروز واستون خلاصه یک داستان رو میذارم که دیونشم
خیلی دراماتیکه .حتما بخونید. پشت نت های شاد پیانو چشماشو بست و مثل هر شب انگشتاشو کشيد روی دکمه های پيانو . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 12 مرداد1388ساعت 20:32 توسط •* *• رضیه •* *• |
|
|
خداحافظ ای شعر شب های روشن به شب می سپارم تو را تا نسوزد خدا حافظ پرستو ی من |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 14 بهمن1387ساعت 9:47 توسط •* *• رضیه •* *• |
|
|
از این نخوت و سردی روحم از این تنهایی میون این همه آدم از سکوت با هزاران فریاد از گذشت سنگین ثانیه ها از این لبخند تصنعی از این عشق های زود گذر از رکود در مرداب هستی از تاریکی شبهای بی تو بودن از شبهای مهتابی بدون ماه دلم از هجوم غم بر قلب شکسته ام از سنگینی درد بر شانه هایم از اقیانوس اشک بر روی گونه هایم از کویر آرزوهای محالم از مهربانی قلب نامهربانت از سردی قلب سنگی تو از بی روحی نگاههایت بر نگاهم من از این همه دروغ خسته ام خسته ام خسته ام |
|
+ نوشته شده در
شنبه 9 شهریور1387ساعت 22:58 توسط •* *• رضیه •* *• |
|
|
رفتی حالا به کی گم خیلی دلم تنگه برات
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 5 تیر1387ساعت 21:55 توسط •* *• رضیه •* *• |
|
|
محبوب شبهای تارم... ...مهربان ترینم
صاحبخانه ی دل من تویـــــــی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 9:24 توسط •* *• رضیه •* *• |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 22:35 توسط •* *• رضیه •* *• |
|
|
کمی صبر کن عزیزم.
دلم میخواهد تو هم در کنارم باشی می خواهم بگشایم دل را و وارد شویم با هم بر دنیایی فراسوی آنچه هست بالاتر از آن چه دیدنیست و فقط می توان حس کرد و با حس کردن آن شادمانه زیست... چشمانت را ببند و هر وقت گفتم بگشا... تا آرام .. آرام باز کنیم با هم لایه لایه های دل را... باز کن عزیز.... باز کن... ...می بینی ؟ !! ...چه زیباست جهان دل جهان دل من با تو آخر عــــــــــشق است ، .... ... و .. بی تو !!!! آن روز مبــــــاد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 6 فروردین1387ساعت 15:3 توسط •* *• رضیه •* *• |
|
|
روزی تمام احساسات آدمی گرد هم جمع میشن وغایم موشک بازی می کنن. دیوانگی چشم می ذاره همه میرن غایم میشن.تنبلی اون نزدیک ها غایم میشه حسادت میره اون ورغایم میشه عشق میره پشت گل رز. دیوانگی همه رو پیدا می کنه به جز عشق حسادت عشق رولو میده و به دیوانگی میگه که رفت پشت گل رز عشق نمیاد بیرون دیوانگی هر چه صدامیزنه عشق بیا بیرون دیوانگی هم یه خنجر ور میداره همینطور رز رو با خنجرش می زنه تا عشق پیدا بشه یک دفعه عشق میگه:آخ چشممو کور کردی دیوانگی اشک میریزه به دست و پای عشق بهش میگه من چشم تو رو کور کردم تو هر کاری بگی من انجام میدم عشق فقط یک چیز از اون میخواد بهش میگه با من هم درد شو از اون وقت به بعددیوانگی هم درد عشق کور شدو بس |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 22:23 توسط •* *• رضیه •* *• |
|
|
تویی سر آمد همه ی معشوقان عالم امکان
تنها تویی که عــــشق ، عاشـــــــق ، معشـــوق را یکجا در خویش جمع کرده ای نظیر تو کیست؟!!!ــــ هیچکس .... نظیر تو نیست ـــــــــ هیچوقت .... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 22 آذر1386ساعت 23:46 توسط •* *• رضیه •* *• |
|
|
هر نگاه بستگی به احساسی که در آن نهفته است , سنگینی خاص خودش را دارد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 24 مهر1386ساعت 15:39 توسط •* *• رضیه •* *• |
|
|
بـیـا ای آشــنـا دیـگـر کـه دلـتـنـگـم ز بـیـگـانـه رهــا کـن روح بـیـتـابـم از ایــن دنـیـای دیـوانـه نـمـانـده طاقتی جـانـا بـیـا دردم تـو درمـان کن که دل از خـنـجـر یـاران شـده صـدبـاره ویرانه فـنـا شـد عـمر بی حاصل بیا طرحی ز نو شاید که عمری بر خطا رفتم به مسجد یا که میخانه شـدم در مـکـتب و دیدم همه رسم دغل بازی عطایش بـر لـقـا دادم چـنـین مـحـراب و پـیمانه هـمـه لـیـلای مجنون کش همه مجنون بی لیلا بـمـان ای آشـنـا بـا مـن رهـایـم کـن ز بـیـگـانـه نوشته امیر حسین مولانا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 18 مرداد1386ساعت 19:51 توسط •* *• رضیه •* *• |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به نام حضرت عشق
درود بر دوستان خوبم..... به وبلاگ پرستوی آرزوها خوش امداید وبلاگم تقدیم به همه کسانی که معنای چگونه زیستن را دریافته اند... تقديم به عشقها و آرزوها واميدها و انتظارها به کساني که عذاب مي کشند و از عذاب عشق لذت مي برند تقديم به اشکهاي سوزان و خنده هاي ناپيدا به فنا شده هاوتباه شده ها و سرانجام تقديم به کساني که چون اقيانوس ظاهري آرام و باطني شوريده دارند |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 بهمن 1387 شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 آذر 1386 مهر 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|